اموات برگ ها

 
 
نویسنده : اسماعیل شادکام ( م.فردا ) - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

متاسفم هنوز نفسم می کشم

متاسفم به روز می کنم

شرمنده ی روی زندگی ام از این زندگی.

به قول یک راننده ی کامیون : یاد روزهایی که گذشت نه به خیر !

شرمنده ی همه ی آنهایی که دوستم داشتند . شرمنده ی هر کس که روزی دوستش داشتم .

متاسفم برای مرگ ...

دستهایم بالاست ، لطفن شلیک کنید  ، من باختم .

 

///////////////

 

 

رادیاتوری جوش آورد

عاشق پروانه های سوخته شده بود

سوء تفاهم نشود ، اما برای من ، غزل همان پروانه ی مرده ی دوست داشتنی است .

 مدت هاست کلاسیک کار نمی کنم ، اما با یکی از کارهای قدیمی ام به روزم .

 

سکانس اول از شعر چهار اپیزودی ِ گریه های یک دلقک :

 

 

سکانس یک ، زن تنها ، صدای خشک لیدر

و بغض اسلحه ای بر شقیقه ی شاعر

 

شبیه می ترکد یک انار در دستت

و جیغ قرمز خونی میان ظرف دسر

 

زمان دروغ حجیمی که باورش کردی

شبیه خواب عمیقی درون یک بونکر /

 

 

که هی بگرد ی از آغاز در درون خودت

میان سفسطه های معلق هایدoگر 

  

و دست و پا بزنی مثل کاشفی بی حال

درون فلسفه ای گرم ، پای فیلم سوپر

 

پیام های بازرگانی :

این فقط یک شعر است ، شبیه گفتن ابزورد عاشقت هستم

شبیه آلت مردی کنار یک همبر :

 

« بساط سفره ی سوری»١ در انتظار گودو

برایب غایب پوچی که ظاهرن ظاهر

 

سکوت عکس زنی در کنار شامی سرد

سکانس دو :

دو شبح در کنار میز دسر  /

 ..................

١ - ترکیبی از احمد شاملو

 

                          ۶/۵/١٣٨۶ - خورشید صحرا 

 

//////////////////////

 

 

   در ستایش تمام عکس ها ، شعر ها و خاطراتی که سوزاندم :

 

باغ رویا 1

 

در یک فایل تو در تو یافتمش

 

از صفحات memory  ِ سوخته

 

فرو می ریزیم

 

در رگ برگ های خاکستر شده ام روزی ...

 

خیال کردم این را گفت

 

می گویم

 

همه پاک شده اند

 

خاموش است

 

و ناقص تر از آن که قد بکشد

 

از صفحه ی سوخته .

 

. ....

 

1 – باغ – رستورانی در شیراز

 

                                    ٨/٩/١٣٨٨

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()